تفسیر قطعه آهنگ من ندانستم محسن چاوشی

babak

Member
کاربر تازه وارد
عضویت
Sep 19, 2020
ارسال ها
125
امتیاز کسب شده
1
امتیاز
18
تفسیر قطعه آهنگ من ندانستم محسن چاوشی
در این نوشتار از علی بیست با تحلیل و تفسیر یکی دیگر از قطعات آلبوم بی نام محسن چاوشی در خدمت شما هستم؛ مفهوم و تفسیر آهنگ من ندانستم محسن چاوشی. در ابتدا متن شعر من ندانستم از اول که تو بی مهر وفایی از سعدی و وحشی بافقی تقدیم شما می شود و در ادامه معنی و مفهوم آن.

تفسیر قطعه آهنگ من ندانستم محسن چاوشی

تفسیر آهنگ من ندانستم محسن چاوشی

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به، که ببندی و نپایی


من در ابتدا نمی دانستم که تو بی مهر و وفا هستی، بهتر است پیمان دوستی نبندیم تا اینکه پیمان ببندیم و به آن وفادار نمانیم.

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی


دوستانم از من گله می کنند که چرا عاشق و شیفته ی تو شدم. قبل از اینکه از من خرده بگیرند ، باید از تو بپرسند که چرا انقدر خوب هستی و باعث شدی من مجذوبت بشوم؟

روز صحرا و سماع است و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی


روز ِ به صحرا رفتن و پایکوبی و شادی کردن و بر لب ِ جوی نشستن و تماشا کردن ِ مناظر، امروز است. انسانی در شهر وجود ندارد که آن را شیفته ی خود نکرده باشی و او را نربوده باشی.

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی


با خود قرار گذاشته بودم که همین که بِبینَمَت غم ِ دلم را برایَت شرح دهم، اما حالا می بینم که نمی توانم چیزی بگویم، زیرا همین که بِبینَمَت تمام ِ غم و غصّه ام را فراموش می کُنم.

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی


ای کسی که گفتی به دنبال ِ زیبارویان ِ زمانه نرو، من و تو در این دریای تفکر بسیار با یکدیگر تفاوت و فاصله داریم!

شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه‌ی مایی


باید شمع را که باعث روشنی ِ خانه می شود، از خانه بیرون بُرد و سپس آن را خاموش کرد تا همسایگان و دیگران گمان نکنند که تو در خانه ی ما هستی.

عشق و درویشی و انگشت‌نمایی و ملامت
همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی


عاشقی و فقیر بودن و انگشت نمای ِ مردم بودن و سرزنش شنیدن از دیگران، در برابر ِ فِراق و جدایی ِ تو آسان هستند و دوری ِ تو را نمی نمی توانم تحمل کنم.

ز کمال ناتوانی به‌لب آمده‌ست جانم
به طبیب من که گوید که چه زار و ناتوانم


از شدت ِ ناتوانی و درماندگی، جانم به لبم رسیده و بسیار ملول و بی تاب گشته ام. چه کسی آشفتگی و درماندگی مرا به طبیب می گوید؟

به گمان این فکندم تن ناتوان به کویَت
که سگ تو بر سرآید به امید استخوانم


به خیال اینکه سگ ِ آستان ِ تو به هوای ِ استخوان ِ من ظاهر شود، بدن ِ خسته و درمانده ی خود را به محلّ ِ گُذَرَت انداختم.
نویسنده ی تفسیر آهنگ من ندانستم محسن چاوشی که در این نوشتار مطالعه کردید، صهیب رضایتی می باشد. شما هم اگر تحلیل و تفسیری مد نظرتان هست، از قسمت دیدگاه ها در پایین همین صفحه ارسال بفرمائید.
 
بالا